شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
۱۰ صفر ۱۴۴۰
۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۸
شماره 4841

نقد رمان «بیوه‌کشی» نوشته یوسف علیخانی زنانگی رو به افول



سندی مومنی

بیوه‌کشی به‌مثابه آینه ای از سنت، فرهنگی را منعکس می­‌کند که ریشه در باورهایی خاص دارد. سنت ها اقتدار خود را از پاسداران خود می گیرند و این پاسداران نسل­‌های پیشین و حافظان امروزی‌اند. مشروعیت سنت، تمایل افرادی است که حافظان آن به‌شمار می‌روند و تصور می­‌کنند سنت، وحی منزلی است که می­‌بایست در همه زمان‌ها و مکان ها رعایت شود.

خروجی باورهای سنتی جامعه روستایی، تقدیرگرایی و مقابله با هر پدیده تازه ‌ای است که میل به ابراز وجود دارد.

نویسنده، فرهنگ یک جامعه روستایی را به‌تصویر کشیده و روایت قربانی‌شدن زنی را بازگو می کند که درنهایت می خواهد کوله‌بار خاطرات تلخ و شیرینش را پایین بگذارد و به مقصدی نو بیاندیشد.

بیوه‌کشی در یک نمای کلی ساختاری منجسم دارد. خواننده از یک‌سو با روایت خوابیده‌خانم و هفت‌برادران روبه‌رو می شود که نماینده سنت و آداب و رسوم جامعه روستایی است. در این بخش مفهوم خشونت علیه زن برجسته است. از سویی دیگر اژدر به خواننده معرفی می­‌شود؛ او نماینده بخش شیطانی وجود انسان است که به مدد انتقام، تصویر کاملی از شخصیتی سرخورده و ورشکسته را به نمایش می گذارد. در این بخش شاهد پیوند بین خرافات که بخشی از باورهای بومی روستا را تشکیل می دهد(در ارتباط با هفت چشمه و اژدرماری که در کوه خوابیده است) با حقیقت شیطانی آدمی هستیم. پیوندی که جز نابودی نتیجه‌­ای ندارد.

بیوه‌کشی علاوه‌بر اینکه در روایتی رئالیستی روستایی را به نمایش می­‌گذارد که زخم‌های سنت را بر پیکره خود دارد از طرفی می­‌تواند ذهن منجمد انسان در هر زمان و مکان دیگری باشد که نمی­‌خواهد میراثش از گذشتگان را به دیده نقد بنگرد.

خوابیده خانم و هفت برادران (سنت و پدیده خشونت)

استفاده از عدد هفت در روایت

«هفت شبانه‌روز خواب می دید هفت کوزه­‌ای که به هفت چشمه می­‌برد، به‌جای آب، خون در آن پر می­‌شود و هفت‌بار که کوزه­‌ها می­‌شکنند، آب چشمه­‌ها دوباره برمی­‌گردد و دیگر خون در آنها جوش نمی‌زند.» (علیخانی،1394 :9)

جملاتی که خواندید، جملات آغاز بیوه‌کشی هستند. عدد هفت، در سطر ابتدایی رمان سه‌بار تکرار می شود. این عدد و قدرتی که در تعبیر و تفسیرش وجود دارد، یکی از پربسامدترین کلمه های رمان بیوه‌کشی در همان صفحه آغازین است که البته به شیوه­‌های دیگر در رمان نمود پیدا می‌کند. به‌طور مثال رمان هفت فصل دارد، خوابیده خانم هفت بار ازدواج می­‌کند، نام چشمه، هفت‌چشمه است، مدت زمانی که بیوه‌کشی روایت می­‌شود هفده‌سال و هفت‌ماه و هفت‌روز است، اژدر هفت ضربه چاقو می­‌خورد و خواب خوابیده خانم هفت‌شبانه روز تکرار می­‌شود.

آیا استفاده عدد هفت نماد معنایی ویژه و به‌تعبیری دیگر منحصر به‌فرد بیوه‌کشی است؟

عدد هفت یکی از پرقدرت ترین اعداد است که در یک معنا نظم مطلق را یادآور می‌شود و نماینده دایره در اشکال هندسی است. به نظر می رسد عددهفت معنای تازه و انحصاری خود را در بیوه‌کشی خلق نکرده است و تنها یک استفاده ابزاری از کاربرد این عدد در جهت به‌ خاطرسپاری خواننده داشته است.

خشونت علیه زن به مدد سنت

همان ‌طور که اشاره شد بیوه‌کشی با خواب خوابیده خانم همسر بزرگ و مادر عجب ناز، شروع می شود و در ادامه با مرگ و ازدواج خوابیده خانم با شش برادر شوهرش بسط و گسترش داده می­‌شود. لازم به یادآوری است که ازدواج های پی‌درپی خوابیده خانم با برادر شوهرهایش طبق یک سنت دیرین در روستا شکل می گیرد.

نام شوهر اول، بزرگ است و نام آخرین شوهر کوچک! ثمره ازدواج تنها عجب ناز از بزرگ است و در این میان بزرگان خانواده همگی از دنیا می‌روند. آیا می توان این مرگ‌ومیر در طی تقریبا هیجده‌سالی که رمان روایت گر آن است را کور سوی امیدی از به خاک سپردن این سنت دانست؟ دست‌کم خوابیده خانم که قصد ترک دیار دارد و همین حرکت، نشانه خوبی است.

کانون توجه بیوه‌کشی، سنتی است که زن را وادار به ازدواج با برادران شوهر خود می‌کند. بدون حضور خوابیده خانم و مرگ بزرگ، بیوه‌کشی روایت نمی شود. بنابراین بیراه نیست اگر بگوییم دست مایه بیوه‌کشی پیش از حضور یک سنت نخ‌نما شده، زن و جایگاه او در اجتماع و نهاد خانواده است. تصمیمی که برای زن در جامعه سنتی گرفته می شود، اگر از سویی حرف تکراری جامعه مردسالارانه باشد، از سویی دیگر فرصتی برای اندیشه دراین‌گونه سنت هاست.

از آنجایی که ادبیات داستانی یکی از پایگاه هایی است که در آن کلیشه‌های جنسیتی بازتولید می شود، مطالعه نقش زن و خشونت علیه آن می‌تواند موضوع مناسبی برای بررسی بیوه‌کشی باشد.

خشونت و تقدیرگرایی درپیوند با سنت

اگر برای سنتی که بیوه‌کشی راوی آن است، شکلی هندسی در نظر بگیریم به‌اعتقاد نگارنده این شکل هندسی مثلث است. در راس، سنت قرار دارد و تقدیرگرایی و خشونت قاعده‌ها راتشکیل می دهند. سنتی که از آن یاد شد دو نتیجه برجسته دارد:

تقدیرگرایی

برجسته­‌ترین خروجی قبول سنت، تقدیرگرایی صرف است. حضرتقلی پدرشوهر خوابیده‌خانم اصلا به این فکر نمی کند که خودش و میل به زنده نگه‌داشتن این سنت است که تقدیرش را رقم‌زده است. او در ملاقات کوتاهی که بعد از مرگ عزیز با خوابیده خانم دارد بعد از ماه‌ها لب به سخن می گشاید:

«... این تقدیر و سرنوشت من و پسرانم بوده انگار.

خوابیده‌خانم سرش را گرفت به زمین.

امروز و فرداست که من هم بروم پهلوی پیل آقا و پسرانم بخوابم.

خوابیده‌خانم سرش را بلند کرد که بگوید خدا صدسال شما ره عمر بدهه. این حرفان چیه بزنید؟ که حضرتقلی جلو حرفهایش سد شد و گفت: اینا تعارفه. فکر بکردم این سالان دیگه باید بشینم و ببینم پسرانم یکی یکی بروند خانه خودشان و هی با نوه هایم بازی بکنم اما گاهی روزگار با آدم سر جنگ بگذارد...

خوابیده‌خانم هرچه فکر کرد حرف مهمی تا اینجا نزده بود: چرا بلند بشدین؟

حضرتقلی قبل از اینکه بیرون برود گفت: تو را خواهشی بدارم. پسران من ره چتر باش.» (علیخانی،1394 :253)

جامعه روستایی میلک، نماینده جامعه ‌ای بسته و بدون تحرک اجتماعی است که سنت‌ها مقتدرانه بر آن حکمفرمایی می کنند.

آیا حضرتقلی نمی‌توانست شاهد ازدواج تک‌تک پسرانش باشد؟ آیا اگر این سنت دست‌وپاگیر از زندگیشان حذف می شد سرنوشتشان جور دیگری رقم نمی خورد؟

مسئله سنت های اشتباه جدا از شخصیت آدمهایی است که این سنت ها را اعمال می‌کنند. متاسفانه حافظان سنت های پیشین با هر صحبت تازه ‌ای سرجنگ دارند و به‌عنوان انسان‌های معاصر در برابر موقعیت‌هایی متفاوت با نسل‌های پیشین شان تفکر نمی­‌کنند و راه جدیدی پیشنهاد نمی دهند؛ آن­‌ها فقط خود را ملزم به اطاعت هرچه از گذشته آمده است می‌دانند.

خشونت

سنتی مبنی بر ازدواج زنی که همسرش را از دست‌داده است با برادر شوهرش به‌خودی خود خشونت علیه جنس زن را به تصویر می کشد؛ چرا که حق انتخاب را از زن گرفته است. سرنوشتی است محتوم که بدون در نظرگرفتن میل زن برای او در نظر گرفته شده است. این سرنوشت تعیین‌شده برای زن، سئوالی را به ذهن متبادر می‌کند: آیا مقام انسانی زن در حد یک کالا پایین نیامده و او جزئی از مایملک خانواده شوهری محسوب نمی‌شود؟

(البته برای مرد نیز می بایست همین مسئله را در نظر گرفت. منتها به‌جهت آنکه برادران بزرگ هیچکدام مشکلی با خوابیده‌خانم ندارند و از طرفی رمان با تمرکز بر موقعیت یک زن روایت شده است، خشونت علیه این جنس برجسته است. در غیر این صورت سنتی که رمان براساس آن روایت شده است اساسا بی اعتنایی به حقوق هر دو طرف است نه تنها زن.)

در بیوه‌کشی علاوه بر نفس سنت که خشونت را با خود حمل می کند، شاهد نوع دیگری از خشونت علیه زن هستیم:

خشونت زن علیه زن

در بیوه‌کشی، قشنگ‌خانم به‌عنوان مادرشوهر و خوابیده‌خانم به‌عنوان شخصیت اصلی ماجراها و زن های دیگر روستا، مشخصا دخترهای دم‌بخت، نسبت به جنس زن خشونت می‌ورزند.

نگاه کنید به اظهارنظرهای قشنگ‌خان در ارتباط با جنس خودش:

«دل شیر مال پسرانه‌هاست نه دخترانه. دختر باید کم شیر بخورد تا کم‌دل و جرأت‌تر بشود و سر به خانه زندگی بماند. در عوض قشنگ‌خانم حضرتقلی پدرشوهرش تشر می زد سر زنش که دخترانه های ما هم کم از پسرانه‌ها ندارن زن. این ره کی بخواهی کله‌ات فرو بکنی آخه!» (علیخانی،1394 :10)

«قشنگ خانم گفته بود: حضرتقلی و پدرشوهرم هی قربان صدقه‌ام برفتند که آدم برایشان بیاورم.

آدم؟

خوابیده حرف تیز قشنگ خانم را از قلبش نتوانست بیرون بکشد. یعنی دختر آدم نیست؟

البت تو این بار پسر بیاوری.

خوابیده نگاه سنگین داداش را روی سرش احساس کرد. حرف را عوض کرد که آی هوس بکردم گوشت کبک ره.

...

بچه نیاوری؟

چه حرفان!

زن مگر جز پسر آوری ثوابی هم ببره؟

زن ره خدا مزرعه بساخته با باغبانی مردش.

زن هرچی بیشتر بزایه، درهای بهشت بیشتر رو به اون باز بشه.» (علیخانی،1394 :211)

قشنگ‌خانم و اساسا زن‌های روستایی در امور خانه و بیرون بسیار تاثیرگذار هستند. نقش زن در جامعه روستایی پر تکاپوست. در بیوه‌کشی زمانی که حضرتقلی از داغ فرزندانش بی رمق، خانه ‌نشین می شود، این قشنگ‌خانم است که امور را به دست می گیرد. جای تعجب است که قشنگ‌خانم، که خودش زن است، مقام و جایگاه زن را در حد پسرآوری پایین می‌آورد!

از طرفی دختران روستا، سمرقند و ریحانه و دوستی و... که منتظر بوده اند خوابیده خانم برای خواستگاری از آنان پا پیش بگذارد و می ‌بینند که برادرهای جوان، یکی‌یکی همسر خوابیده‌خانم می شوند، با نگاه و حرکاتشان خوابیده‌خانم را مقصر می دانند:

«خوابیده خانم و عطری شب قبل رفته بودند خانه نوروزعلی. گل خندان خوشامد که گفت، نگاهی به قد و بالای عطری انداخت و توی دلش گفت: خدا شانس بده.

خوابیده‌خانم نگاه سنگین گل‌خندان را دید و متوجه شد دارد به چی فکر می­‌کند. شنیده بود که گفته بودند: هرسال بهتر از پارسال.

ریحان حیف‌الله و سمرقند و نگار مرمرالله بداشت و دوستی گل‌بابا هنوز توی خانه مانده بودند و قحطی جوان افتاده بود توی میلک و آن وقت سمرقند گفته بود: پسره، جای پسرش باشه!» (علیخانی،1394 :251)

البته در یک روستای کوچک با آداب و رسوم خاص که برای دخترانش آینده ای غیر از شوهرکردن نمی‌توان تصور کرد، این رفتار کاملا عادی ست. اما از درد این مطلب نمی‌کاهد که زنان خود علیه هم هستند. البته در این میان نگار هنوز دوستی خود را با خوابیده‌خانم حفظ کرده است و محبتهایش را از عجب ناز دریغ نمی­‌کند.

خوابیده‌خانم شخص دیگری است که نسبت به‌خودش مرتکب خشونت می شود. او دختر ارباب است. به اژدر که پسرخاله‌اش است جواب منفی می دهد و با پسر رعیت ازدواج می‌کند آن هم به خاطر علاقه ای که به او دارد. از خوابیده‌خانم انتظار می رود همان‌طور که با عشق ازدواج کرده است و از اژدر گذشته است، از برادرشوهرهایش نیز بگذرد و سرگرم بزرگ‌کردن عجب ناز بشود.(البته منظور گذشتن از حقوقش به عنوان یک زن نیست) چرا هربار با سکوتش تن به ازدواج با برادری دیگر می‌دهد؟ سکوت و پذیرش ازدواج از سمت خوابیده‌خانم زمانی آزاردهنده می شود که خواننده تصور می کند خوابیده‌خانم می داند اژدر و کینه ای که در دلش است ممکن است به شوهرانش آسیب برساند.

ذکر این مطلب بسیار مهم است که خوانندگان این نوشتار بدانند به اعتقاد نگارنده وقتی از مقوله خشونت و خشونت علیه زن صحبت به میان آمده است منظور این نیست که زن تنها نقش قربانی را دارد. با وجود اینکه خوابیده‌خانم می‌توانست با سرپیچی از سنت قهرمان اصلی رمان باشد و طرحی نو درافکند؛ اما در پایان رمان خوابیده‌خانم به‌عنوان زنی که در مسیر هیجده‌سالی که پشت‌سر گذاشته است قدرتمند شده، می‌تواند تصمیم بگیرد و انتخاب کند. او می خواهد پشت به روستایش و رو‌به‌آینده حرکت کند و همین مسئله جایگاه قدرتمند زن را نشان می‌دهد. اگر زن از یک‌سو قربانی سنت است از سویی دیگر می تواند حتی پس از سال‌ها درگیر بودن با سرنوشتی ناخواسته، قد راست کند و به آینده بیاندیشد.

فراموش نکنید که خوابیده‌خانم انتقام همه شوهرانش را در پایان رمان می گیرد:

«خوابیده چاقو را توی شکمش چرخاند و بعد درآوردش. بزرگ داشت آب می خورد پای چشمه. صدایش می ‌آمد: جلد باش! چاقو دوباره فرو رفت توی تن اژدر. داداش داد می‌زد: این هم بشد تفنگ؟ فتیله­‌اش خیسه انگار. سر اژدر تاب برداشت. عزیز می‌گفت: ریسمانم حیف که نرسید تا به غار اگر نه بدانستم چکارت بکنم. اژدر غافلگیر شده بود. صدای عطری بود: چوب بازی یا چوب جنگی؟ خوابیده چاقوی ششم را روی گلوی اژدر فرو آورد. درویش می­‌گفت: آخ که دلم خنک بشد. اژدر زانو زد. امان آمده بود به تماشا: از بالای گردکان دار بدیدم برفت توی غار. چاقوی خوابیده خانم حالا روی پشت خمیده اژدر فرود می­‌آمد. کوچک اما نبود. از پای اژدرچشمه فریاد می­‌کرد: چکمه­‌هام نیست. اژدر به سینه افتاد روی سنگلاخ. دست گذاشت بلند شود خوابیده چاقو را چماق کرد و با دسته شاخ گوزنی­‌اش اژدر را هل داد میان سوراخی دل کوه. صدای سنگ‌ریزه­‌ها درآمد که تشنه بودند و اژدر را با خودشان می­‌بردند.» (علیخانی، 1394 :300و301)

چند نکته

نخست: زاویه دید رمان دانای کلی است که قسمت عمده و برجسته­‌اش از ذهن خوابیده‌خانم روایت می کند و سایر شخصیت های رمان. به نظر می‌رسد اگر این زاویه دید به صورت دانای‌کل محدود رمان را روایت می کرد، مشارکت خواننده را برای ذهن‌خوانی دیگر شخصیتهای رمان بیشتر می‌کرد.

دوم: زبان رمان در قسمتهایی تصویرهایی کاملا شاعرانه و ادیبانه می‌سازد. در برخی مواقع این زبان، صدای یکی از شخصیت‌های رمان است و به نظر می‌رسد این حجم از شاعرانگی با صدای شخصیت رمان همخوانی نداشته باشد.

سوم: زمانی که مشخص می شود سوراخی میان کوه است و همین سوراخ قتلگاه هفت‌برادران است، این سئوال در ذهن خواننده نقش می بندد که چرا هیچکس به‌وجود این سوراخ پی نبرد!

چهارم: بیوه‌کشی رمان خوشخوانی است که تصویرها و جزئی نگاری های قابل قبولی دارد. این رمان به خوبی از پس روایت ذهنی و توصیف و به تصویرکشیدن زندگی زنانه و پرداختن شخصیتی انتقامجو به نام اژدر برآمده است. به گمانم توفیق کمی نیست اگر نویسنده بتواند از پس ساختن شخصیت زن به‌خوبی برآید آنچنان که خواننده با او همراه شود و آنچنان کینه را به‌تصویر بکشد که خواننده هیچ دردی از ضربات چاقویی که بر پیکر اژدر می‌نشیند احساس نکند.

اولین نفری باشید که نظر میدهید.